======================================================

هندزفری تغییر صدای موبایل

هندزفری تبدیل صدای زن به مرد و مرد به زن در هنگام صحبت با گوشی موبایل

حتی خودتان هم از تغییر صدای خود شگفت زده خواهید شد دیگران که جای خود دارند

مسئولیت هرگونه استفاده و سو استفاده از این محصول با خریدار می باشد

قیمت استثنایی : فقط 11000 تومان

برای خرید هندزفری جادویی تغییر صدا بر روی گزینه خرید محصول زیر کلیک کنید :





داستانهای کوتاه پر مزه

گویند: صاحب دلى ، براى اقامه نماز به مسجدى رفت .

نمازگزاران همه او را شناختند؛ پس از او خواستند که پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید .

پذیرفت ...

نماز جماعت تمام شد ، چشم ها همه به سوى او بود.

مرد صاحب دل برخاست و بر پله نخست منبر نشست .

بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود، آن گاه خطاب به جماعت گفت :

مردم !هرکس از شما که مى داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد، برخیزد!

کسى برنخاست !

گفت : حالا هرکس از شما که خود را آماده مرگ کرده است ، برخیزد!

باز کسى برنخاست !!!

گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید!

داستانهای کوتاه پر مزه

ادامه مطلب
برچسب ها : ,,,,
موضوعات :
| لينک ثابت | امتياز :
نوشته شده در تاريخ 8 آذر 1390 و در ساعت : 08:50 - نويسنده : funsara
داستان کوتاه جالب
داستان کوتاه جالب

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : «در کیسه ها چه داری». او می گوید (( شن )) .
مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا.....
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند.


داستان کوتاه جالب


برچسب ها : ,,,,,
موضوعات :
| لينک ثابت | امتياز :
نوشته شده در تاريخ 8 آذر 1390 و در ساعت : 08:48 - نويسنده : funsara
داستان زنجیر عشق+داستان فوق العاده زنجیر عشق

داستان زنجیر عشق+داستان فوق العاده زنجیر عشق 

 

http://www.taksafa.com

یک روز بعداز ظهر وقتی اسمیت داشت از کار بر میگشت خانه ، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود . اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود ...

بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,
موضوعات :
| لينک ثابت | امتياز :
نوشته شده در تاريخ 9 آبان 1390 و در ساعت : 07:39 - نويسنده : funsara
آخرين مطالب نوشته شده


Copyright © 2010 by http://www.codesong.ir